او با استفاده از اتاق تاريك و عصاي صليبي به اندازهگيري دقيق تغييرات قطرهاي ظاهري خورشيد و ماه پرداخت. اين اندازهگيريها براي مقايسه ميان نظريات سيارهاي متعارض از اهميت شاياني برخوردار بود. او فواصل عظيم ميان ستارگان و زمين را تشخيص داد: ميتوان ستارگان را بهصورت نقاط نوراني در نظر گرفت، پرتوهاي آنها را ميتوان با يكديگر موازي دانست، و اندازهٴ تصاويرشان در اتاق تاريك تنها به اندازهٴ روزنه بستگي دارد. او با دقت چگونگي رصد پديدههاي كسوف و خسوف را توضيح داد.
لاوي كوشيد اثر گرمايشي پرتوهاي خورشيد را دريابد. طبعاً موفق نشد، همچنان كه بيكن در توضيح چگونگي عمل (كنش) از راه دور توفيق نيافت (مقدمه 2، 1825)، ولي از جهت مطرح كردن مسئله بسيار باارزش بود. او هم مانند بيكن به آنجا كشانده شد كه تأثيرات فيزيكي (مانند نور و گرما) و تأثيرات كواكب را جنبههاي مختلف يك مسئله فرض كند. اگر گرما از خورشيد قابل انتقال است، چرا تأثيرات ديگر نباشد؟
9. پزشكي. ممكن است لاوي، مانند اغلب يهوديان تحصيلكردهٴ زمان خودش، به طبابت اشتغال داشته است، ولي هيچ نوشتهٴ طبي از او بهدست نيامده، جز نسخهاي براي نقرس.1
10. اخترگويي و خرافات. قبلاً (در بخش 8) يكي از دلايل لاوي براي قبول واقعيت تأثيرات كواكب را بيان كرديم. با اينهمه، او خاطر نشان ميكند كه درك اين تأثيرات دشوار است، زيرا تعدادشان بسيار است (با توجه به تعداد سيارات و ستارگان) و نيز نميتوان اين تأثيرات را از هم تفكيك كرد. تلقي او تاحدي شبيه هواشناسان جديد است كه مدعي داشتن معلومات نظري در مورد هوا هستند، ولي بهخاطر بغرنجي بيشاز حد عواملي كه بايد يكباره در نظر گرفت، نميتوانند معلومات عملي بدهند.2 با اينهمه، از نظر او گاه براي انسان امكان غلبه يافتن بر نيروي ستارگان وجود دارد و اين امكان با نيروهاي روحي شخص فزوني مييابد. بدين ترتيب، در اوضاع و احوال خاصي غيبگويي و حتي سحر و افسون را هم ممكن ميشمارد. چنين آميزشي ميان خردگرايي و عرفان در آن عصر پديدهاي جهاني بود، كه نسبتش در افراد مختلف فرق ميكرد، ولي هيچكس مطلقاً خردگرا نبود (آيا امروز كسي هست؟). آنچه را ما گرايشهاي خرافي لاوي ميخوانيم، بخشي را مرهون ابن عزرا (دوازدهم ـ 1) بود، كه به حد كفايت با او آشنايي داشت. لاوي يك يادداشت اخترگويي درباب هفت صورت فلكي نوشت.
11. شرح بر آثار ابن رشد. شايد مهمترين كار لاوي تأليف يك سلسله شرح بر شرحهاي ابنرشد